به گزارش خبرگزاری حوزه، به مناسبت ایام ماه محرم الحرام، گزیدهای از بیانات رهبر شهید انقلاب حضرت آیت الله خامنهای(رضواناللهتعالیعلیه) به عنوان پرونده ویژه «شور عاشقی» در مورد جریان شناسی و تحلیل چرایی و اهداف قیام عاشورا تقدیم شما فرهیختگان میشود.

مسئلهی رابطهی ما با حسینبنعلی (علیه السلام) مسئلهی بسیار مهمّی است.
اکثر شما که اینجا هستید، شاید یادتان هست که در دوران اختناق، همین مجلس با همین جمعیّت، با کم و بیش تفاوتی در افراد، به نام امام حسین تشکیل می شد و تهران یکی از پایگاههای مقاومت بود.
سختی ها و رنجها، ترسها و بیم ها، تهدیدها و فشارها و احیاناً دستگیری ها در این مجلس و مجالسی از این قبیل زیاد بود؛ اما تنها نقطهای که می توانست پیام درست و پیام واقعی انقلاب را منتشر و پخش کند، همین مجالس بود. به همین دلیل، روی این مجالس، حسّاسیّت بود.
این مجالس دو وظیفه داشت و دو چیز محور آن بود. ما به تصوّر اینکه این مجالس را از لحاظ معنوی و محتوایی جهت میدهیم، به دو چیز میاندیشیدیم:
نخست بالا آوردن سطح اندیشهی اسلامی و سیاسی مردم، تا بدانند اسلام از آنها چه چیزی خواسته است و در چه وضعی از اوضاع سیاسی قرار دارند؛ چون اگر مردم ندانند، حرکت نخواهند کرد؛
دوم اینکه مردم تصمیم بگیرند خطر کنند.
کوشش اوّل برای علم بود، و کوشش دوم برای عمل. کوشش اوّل برای دانستن و فهمیدن بود، کوشش دوم برای احساس کردن و لمس کردن. در کوشش اوّل می گفتیم وظیفه است ما برای خدا خطر را قبول کنیم، در کوشش دوم می گفتیم خطرپذیری در راه خدا و مرگ در راه خدا زندگی است. او فکر را تغذیه می کرد، و این احساس را؛ و به این ترتیب روزگاری گذشت.
آنچه که امروز پیش آمده و این پیروزی که ما به دست آوردیم و پیروزیهایی که به دست خواهیم آورد، ریشه در اتّکال و اتّکای به خدا و اعتماد به او دارد. ایمان یعنی باور. باور در انسان، اعتماد بهوجود میآورد؛ آن اعتماد، حرکت وسیع و پایانناپذیر را در انسان تدارک میبیند؛ و به کمک آن حرکت، انسان بر همه چیز پیروز میشود. این است که می گویم روی این مجالس تکیه کنید. مجالس حسینی، ما را به این اعتقاد و به این ایمان نزدیک می کند و باید بکند. من نمیگویم همهی مجالس حسینی درست است. محرّم است و همانطور که امام فرمودند، محرّم باید برپا داشته بشود؛ زیرا این، ضامن تداوم حرکت ماست؛ اما به صورتی که درست است.
مجالس حسینی نخست باید به مردم آگاهی بدهد و به صِرف یاد و نام حسینبنعلی (علیه السلام) اکتفا نکند.
آن فداکاری و حرکتی می تواند سرمشق بشود که برای خدا و با بصیرت و با تعیین هدف انجام شده باشد. پس روشن کنیم که حرکت امام حسین (علیه السلام) هدف داشته، با بصیرت بوده و هدفش چه بوده است. امروز روشن است حسینبنعلی (علیه السلام) چرا قیام کرد. ما باید برای جوانمان روشن کنیم که حسینبنعلی (علیه السلام) با کمال بصیرت می دانست جانش هم در خطر خواهد افتاد، اما آماده بود؛ می دانست طوفان ظلم، او و یارانش را خواهد سوزاند، اما آماده بود.
وقتی ما این را برای جوانمان روشن می کنیم، جوان ما در میدان جنگ این جمله را می نویسد: پدر، مادر، برادران! بدانید من از روی بصیرت رفتم. و راست می گویند؛ از روی بصیرت می روند و میفهمند چه می کنند. جلسات حسینی باید به مردم آگاهی بدهد. فرد باید بداند جوانش چرا کشته می شود. کشته شدن، همان مردن است؛ فرقی ندارد. چه فرقی می کند کسی در تصادف بمیرد، به سکته بمیرد، یا در میان جنگ با ترکش خمپاره بمیرد؟ مردن، مردن است؛ سرانجام هم باید مُرد. اینقدر ما جوانانمان را از مرگ نترسانیم، که بعضیها می ترسانند.
جوان ما وقتی می داند این حرکت و این مرگ در راه خداست و نتیجهاش این خواهد شد که قدرتهای استکباری جهانی با همین خونها سقوط خواهند کرد، با جرأت می گوید من می خواهم بروم و کشته بشوم. اسم این، همان بصیرت است. بصیرت یعنی انسان با چشم باز به میدان برود؛ می داند برای چه می رود، میفهمد. این یک خصوصیّت مجالس ماست.
دوم، مجالس ما باید نقش ضدّ انقلاب بازی نکند. تعجّب می کنید؟ مگر ممکن است مجلس امام حسین (علیه السلام)، نقش ضدّ انقلاب بازی کند؟ بله، اگر در محافل و مجالسی که به نام حسین (علیه السلام) و دین تشکیل می شوند، کوشش بشود تا اندیشههای ضدّ انقلاب، از انواع و اقسام راهها، گسترش پیدا کند، می شود ضدّ انقلاب.
یادتان هست زمانهای اختناق عدّهای می گفتند: چون امام زمان مهدی موعود خواهد آمد و دنیا را پر عدل و داد خواهد کرد، پس شما بیخود زحمت نکشید؛ بناست او کارها را درست کند و تا آقا هم نیاید، فایدهای ندارد. آن روز عدّهای دیگر می گفتند: امام زمان البته تشریف میآورند و حکومت جهانی عدل اسلامی را تشکیل می دهند؛ اما این به آن معنا نیست که تا قبل از ظهور او، بنده و شما در فکر تشکیل حکومت عدل اسلامی در یک گوشه از دنیا نباشیم؛ مقدّمات کار آن حکومت عدل جهانی را آماده نکنیم و با ظلم مبارزه نکنیم؛ ما کارمان را می کنیم، امام زمان هم یقیناً ما را کمک خواهد کرد؛ چه اکنون که در پردهی غیبت هستند، و چه إنشاءالله وقتی ظاهر شدند، ما سربازان حضرت خواهیم بود.
اکنون نیز در مجالس و محافل گاهی دیده میشود که مردم را از ادامه و گسترش انقلاب مأیوس می کنند؛ و این کار، تفکّر غلط را جایگزین کردن است.
در حادثهی عاشورا و ماجرای امام حسین (علیه السلام) یک چیز موج می زند - که در همهی گفتارها و کردارها و حرکات وجود دارد - و آن، تسلیم در مقابل خداست؛ یعنی تسلیم در مقابل تکلیف. وقتی به حسینبنعلی (علیه السلام) می گویند شما می روید، ممکن است کشته بشوید،
پاسخ این است که من از پیغمبر (صلی الله علیه وآله وسلم) شنیدهام هر کس سلطان جائری را ببیند که چنین است و چنان است و ظلم می کند، واجب است با او بستیزد و در مقابل او مقاومت کند؛ استناد به یک تکلیف.
وقتی پیشنهاد می شود حسینبنعلی (علیه السلام) از محل نینوا و کربلا به مدینه یا یمن برود و مشغول زندگی راحت بشود، آنچه مانع قبول این پیشنهاد از طرف امام حسین است، تکلیف است. در اظهارات خود آن حضرت هم هست که خدا قبول نمی کند انسان تکلیفش را نیمهکاره بگذارد. در تمام لحظات این سفر پرحادثه و پرماجرا، انسان از کلمات و از گفتار حسینبنعلی (علیه السلام) بخوبی احساس می کند این حرکات و سکنات در راه خدا و برای خداست. در آن لحظات آخر، از جمله کلماتی که از حضرت نقل شده است و همه شنیدهایم و قاعدتاً درست هم هست، این کلمه است:
«صَبْراً عَلی قَضَائِکْ، یا رَبِّ لا إِلهَ سِوَاکْ»؛
من تسلیم هستم. این روح حادثهی کربلاست؛ تسلیم در مقابل خدا.
مجالس ما باید این روح را در مردم بهوجود بیاورد؛ اینگونه سخنرانی شود و همینگونه نوحه خوانده شود؛ اینگونه شعر گفته شود و اینگونه شعار تنظیم شود. اگر توکّل به خدا، آگاهی، بصیرت، ایجاد روح حماسه و فداکاری نبود؛ این مجالس، تکلیف خودش را در این زمان انجام نداده است؛ اینها چیزهایی است که می تواند مجالس حسینیِ ما را به معنای واقعی کلمه حسینی کند.
ارتباط معنوی میان ما و حسین (علیه السلام) یک ارتباط فکری و احساسی است؛ هم از لحاظ فکر، ارتباط بین ما و حسین (علیه السلام) وجود دارد، هم از لحاظ احساس و عاطفه. مردم امام حسین را دوست می دارند؛ غیر از اینکه به او معتقدند، عاشق او هستند. اگر این ارتباط فکری و احساسی وجود نمیداشت، این مجالس نمی توانست آن کاری را بکند که حالا میتواند بکند و در گذشته کرده است.
البته این مجالس انصافاً از آن روزی کارایی پیدا کرد که این افکار اسلامیِ اصیل در این مجالس راه یافت؛ وگرنه در گذشته اگر روز عاشورا میآمدیم دو کلمه حرف بزنیم، میگفتند آقا روز عاشورا وقت حرف زدن است؟! حالا حرف نمی زدند، می خواستند به جایش چهکاری بکنند؟ آیا شعر یا روضهای بخوانند تا مردم را روشن کنند؟ خیر، میخواستند مشغول همان کارهایی بشوند که میدانید هیچگونه هدایتی در آنها نبود.
محرّم سال ۶۰ هجری؛ با برکتترین محرّمِ تاریخ
محرّم ها همیشه برای ما مبارک بوده است؛ اما از همهی محرّم های تاریخ مبارکتر، محرّم سال ۶۰ هجری بود؛ یعنی همان محرّمی که حسینبنعلی (علیه السلام) در آن به شهادت رسید.
حسین (علیه السلام) یک انسان است؛ اما انسان فوقالعاده، بندهی صالح و شایسته. وقتی انسانی آماده است برای خدا حتی طفل ششماههاش را در مقابل چشمش ذبح کنند، این اوج انسانیّت است و همان چیزی است که ما باید یاد بگیریم. بحقّ من معتقدم در آن لحظه انسانیّت به قلّهی خود رسید که حسین (علیه السلام) این کودک ششماهه را روی دست گرفت و خون گلوی او را به طرف آسمان میپاشید. این اوج انسانیّت است. انسان با این عظمت، در تاریخ کمنظیر است. عاشورا روز اوج انسانیّت بود؛ یعنی انسانیّت در این روز به قلّهی خود رسید.
از طرف دیگر، محرّم سال ۶۰ سرحلقهی همهی حرکتها و همهی فداکاریهای بزرگ در طول تاریخ شد؛ مایهی این شد که انسان بداند مقاومت وظیفه است.










نظر شما